غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

656

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از پانصد سال دار السلام بغداد مرجع خلايق آفاق بود و اكثر خلفا در غير آن شهر از عالم رحلت نمودند زيرا كه منصور در بئر ميمون وفات يافت و مهدى در ماسبندان و هادى در عيسىآباد و رشيد در طوس و امين در ساريه كه موضعى است در شرقى بغداد و معتصم و واثق و متوكل و مستنصر در سامره و قس على هذا نقلست كه در بغداد در كنار دجله زمينى است موازى صد گز در صد گز هرجامهء كه آنجا شويند بغايت پاكيزه و با طراوت شود و در ساير مواضع كنار دجله اگر قصارى كنند جامه بدان مثابه لطافت و طراوت نيابد و چون وجه تسميه و ساير حالات بغداد از ضمن حكايات گذشته بوضوع ميپوندد درين مقام سلوك طريق اختصار مناسب نمود ( و هو الغفور الودود ) الاقليم الخامس صاحب اين اقليم زهره است و عامهء متوطنان آنجائى سفيدپوست باشند و اقليم پنجم از جانب مشرق امتداد يافته بر وسط بلاد تركستان و ماوراء النهر گذرد و آنجا جيحون را قطع كند و بر شمال بلاد خراسان و سجستان و كرمان و فارس و وسط بلاد رى و شمال عراق و جنوب آذربايجان و وسط ارمنيه و و بلاد روم و جزاير يونان گذرد پس بر جنوبى هيكل الزهره و ميان بلدان اندلس گذشته ببحر اوقيانوس منتهى شود و بعضى از بلاد غريبهء اقليم خامس بر اين موجبست كه مسطور مىشود . سمرقند دار الملك بلاد ماوراء النهر است و در نفس شهر آب روان و اشجار ميوه‌دار فراوان باشد و آن بلده در زمان حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان بنهايت معمورى رسيده بود چنانچه از اكثر بلاد ربع مسكون بمزيد عمارت و جمعيت ممتاز و مستثنى مينمود در بعضى از كتب مسطور است كه در قديم الايام در عرصهء سمرقند قلعهء بود مسافت دورش پنجاه هزار قدم و چون آنقلعه منهدم گشت گرشاسب بدانجا رسيد و مقارن وصولش زلزلهء واقع شده ديوارى كه از ابنيهء قلعه باقى مانده بود بيفتاد و گنجى عظيم پيدا آمد و گرشاسب از آن گنج تجديد عمارت آنقلعه كرد و گشتاسب بن لهراسب نيز در ايام سلطنت خود در تعمير آن مساعى جميله بجاى آورد و چون نوبت جهانگيرى باسكندر رسيد در آن عرصه شهرى بزرك معهور گردانيد و در وقت تسلط ملوك طوايف سمرنامى كه از اقرباء تبايعه يمن بود بر ماوراء النهر استيلا يافته آن شهر را ويران ساخت و مردم آن ويرانه را سمركند گفتند و اعراب اين لفظ را معرب ساخته نام آنخطه بر سمرقند قرار يافت ( و اللّه اعلم بحقيقة الحال ) . روم مملكتى است در غايت وسعت مشتمل بر صنوف نعمت و در اطراف آن بلاد معادن زر و نقره بسيار باشد در يكى از كتب به نظر رسيده كه در روم حصنى است و در آنحصار خانه كه صورت فرسى بر يك ديوار آن نقش كرده‌اند كه ساعت بساعت خود را حركت ميدهد